همه چیز
خداحافظ… حماقت که شاخ و دم ندارد ! حماقت یعنی من که اینقدر می روم تا تو دلتنگِ من شوی ! خبری از دلتنگیِ تو نمی شود ! بر می گردم چون دلتنگ می شوم. وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ، همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟ … آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد. برای رسیدن به تو تو را سهم تمام رویاهایم کردم دیگه کارمن از عاشق شدن گذشته...... برو که موندنت یعنی حسرت حسرتی که..... برای روز های خوشبختی توقلب من نمون که ... جااینجافقط یه کویره و بس اینجا نمون نمون...... که غم ها از قلبم رفتنی نیست...دلسوزمن نباش.... که دل من مدت هاست سوخته فکر من نباش.... قلب من تنها نیست خدا رو دارهههههههههههه ببینی بی تو چقدر خسته ام کجایی که ببینی وقتی تو نیستی روز م فرقی باشبم نداره خودت بهم گفتی از کنارم نمیری یادت رفت؟ چی شد چرا تنهاشدم من ؟ من باورم نمیشه بی تو باشم چرا از تو باید بی خبر باشم؟ کی الان کنارته؟؟ یه وقت هایی هست میبینی فقط خودتی و خودت دوست داری اما همدرد نداری..... خانواده داری حمایت نداری ........ عشق داریتکیه گاه نداری....... مثل همیشه همه چی داری و هیچی نداری گل من گریه مکن، YYYYYYYYYYYY آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
آخرین کلامی که از تو شنیدم
و باز قصه ی تلخ جاده و آن راه بلند…
که تو را از خلوت من می ربود
آسمان می گریست
شیشه ها می گریستند
ومن مبهوت رفتنت
در پس شیشه های مه آلود
بغض دردناکم را بلعیدم
دیوانه وار خندیدم
وتو را بدرقه کردم…

خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میکنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر ….



که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگاه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات، بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن،
اشک تو صاعقه است
تو بهر شعله، چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن،
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
گل من گریه مکن،
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن،
که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفر است
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست. 
پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره
تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟
آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟
آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره
آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره
اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟
نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد
یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟
مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم
قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم
نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها
هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها
داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم
تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم
عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره
منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره
می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره
آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره
| قالب برای بلاگ |