کلبه ی عاشقان

همه چیز

 

سیاهی شب را دوست دارم چون همرنگ روزگار من است در آسمان خیالم در جستجوی تو بودم در میان ستاره ها تنها یک ستاره بود و درخشش آن چشم مرا خیره کرده بود.

آن ستاره شبها خواب را از چشمانم ربوده بود روزها را به امید شب لحظه شماری می کردم.

از روز بیزار بودم و شب را برای آن تک ستاره می ستودم....

تنهایی قلبم در آسمان خیالم آن تک ستاره تو بودی آری هرگاه با تو سخن گفتم نتوانستم این حقیقت پنهان را آشکارکنم.

ولی این را می دانستی هنگامی که آن چشمان را می نگریستم به من آرامش می داد و صدایت برایم بهترینم بود آری می دانستی  که هرگاه نگاه در دیده ات می دوختم سرگردان و هرگاه می خواستم لب به صحبت باز کنم همه حروف در مقابلم به رقص در می آمدند  وتمامی کلمات از افکارم چون کبوتری پرواز هرگاه می خواستم جمله ای بسازم و بگویم کلمات مفهوم خود را از دست می دادند پس به ناچار سکوت اختیار کردم....

زیرآسمون این شهر از پس خشکِ جای ابر بارون نفرت می باره

زیر آسمون این شهر آدماش به جای تخم گل محبت توی باغچه دلامون تخم کینه می کارن.

زیر آسون این شهر گلهای پاک مریم را لگد کوب میکنند و به جای محبت حیله می چینند توی این شهر توی محلمون توی کوچمون توی خونمون توی دلامون توی حرفامون توی نگاهمون توی خواسته هامون حرف خشم و نامردی و جدایی بی محبتی است.

 

نوشته شده در چهارشنبه 09 فروردین 1391ساعت 14:10 توسط hasti| ارسال نظر(7)

به ماه تولدم رسیده ام

 

و تو هنوز نیامدی!!

شاید منتظری

به ماه مرگم برسم و بیایی!

نوشته شده در چهارشنبه 09 فروردین 1391ساعت 01:03 توسط lovetolove2| ارسال نظر(2)

شير يه روز تصميم گرفت با نامزدش ازدواج كنه

در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم

.

.
 

موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد وايساد و با صداي رسا و لرزان!! گفت " داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"

يكي از شير هاي ميهمان غريد كه" موش فسقلي تو چطور به يه شير مي گي داداش؟"

.

.
 

موش با احتياط و به آرامي گفت " با اجازه تو داداش عزيز منم قبل از ازدواج شير بودم!!"

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:41 توسط lovetolove2| ارسال نظر(12)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:36 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:33 توسط lovetolove2| ارسال نظر(10)

* تو تلویزیون 2 ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت میکنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جیمیل میده!

 

 

* مجری از طرف میپرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم!

 

 

* توی تهران، کل جدول مندلیف رو با یه نفس میکشی تو بدن!

 

 

* رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن!

 

 

* خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه!

 

 

* یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!

 

 

*رفتم نمایندگی به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده، چه کار کنم؟ میگه صدای ضبط رو زیاد کن!

 

 

* قیمت نون سنگک با ویندوز 7 ، یکیه!

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:30 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:29 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

 

 

Click here to enlargeجالبه حتما بخونیدClick here to enlarge


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:18 توسط lovetolove2| ارسال نظر(16)

توجه توجه توجه مطالب خنده دار.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:12 توسط lovetolove2| ارسال نظر(7)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:09 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران