همه چیز
خداحافظ…
آخرین کلامی که از تو شنیدم
و باز قصه ی تلخ جاده و آن راه بلند…
که تو را از خلوت من می ربود
آسمان می گریست
شیشه ها می گریستند
ومن مبهوت رفتنت
در پس شیشه های مه آلود
بغض دردناکم را بلعیدم
دیوانه وار خندیدم
وتو را بدرقه کردم…
نوشته شده در دوشنبه 06 شهریور 1391ساعت
13:27 توسط lovetolove2|
ارسال نظر(0)
آخرين مطالب
| قالب برای بلاگ |