کلبه ی عاشقان

همه چیز

گذشته در چشمانم مانده است

عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه 05 مهر 1391ساعت 12:49 توسط lovetolove2| ارسال نظر(5)


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

 

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

 

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

 

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا


مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1391ساعت 11:53 توسط lovetolove2| ارسال نظر(2)

 

خداحافظ…


آخرین کلامی که از تو شنیدم
و باز قصه ی تلخ جاده و آن راه بلند…
که تو را از خلوت من می ربود
آسمان می گریست
شیشه ها
می گریستند
ومن مبهوت رفتنت
در پس شیشه های مه آلود
بغض دردناکم را بلعیدم
دیوانه وار خندیدم
وتو را بدرقه کردم…

 

نوشته شده در دوشنبه 06 شهریور 1391ساعت 13:27 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

حماقت که شاخ و دم ندارد !

حماقت یعنی من که

اینقدر می روم تا تو دلتنگِ من شوی !

خبری از دلتنگیِ تو نمی شود !

بر می گردم چون

دلتنگ می شوم.

نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1391ساعت 13:25 توسط lovetolove2| ارسال نظر(4)

خسته ام

زندگی از این همه تکرار خسته ام

 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

 آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

 بیزارم از خموشی تقویم روی میز

 وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

 از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

 تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

 از حال من مپرس که بسیار خسته ام
 
 
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391ساعت 14:45 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟

… آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391ساعت 14:37 توسط lovetolove2| ارسال نظر(7)

برای رسیدن به تو


پا پیش گذاشتم


خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم


انصاف نبود


تو که میدانستی با چه اشتیاقی


خودم را قسمت میکنم


پس چرا


زودتر از تکه تکه شدنم


جوابم نکردی


برای خداحافظی


خیلی دیر بود


خیلی دیر ….

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 19:39 توسط lovetolove2| ارسال نظر(5)

دیگه کارمن از عاشق شدن گذشته......

 

برو که موندنت یعنی حسرت حسرتی که.....

برای روز های خوشبختی توقلب من نمون که ...

جااینجافقط یه کویره و بس اینجا نمون نمون......

که غم ها از قلبم رفتنی نیست...دلسوزمن نباش....

که دل من مدت هاست سوخته فکر من نباش....

قلب من تنها نیست خدا رو دارهههههههههههه

نوشته شده در شنبه 09 اردیبهشت 1391ساعت 22:25 توسط lovetolove2| ارسال نظر(2)

ببینی بی تو چقدر خسته ام

کجایی که ببینی وقتی تو نیستی

روز م فرقی باشبم نداره خودت بهم

گفتی از کنارم نمیری یادت رفت؟

چی شد چرا تنهاشدم من ؟

من باورم نمیشه بی تو باشم چرا

از تو باید بی خبر باشم؟ کی الان کنارته؟؟

نوشته شده در شنبه 09 اردیبهشت 1391ساعت 22:23 توسط lovetolove2| ارسال نظر(5)

یه وقت هایی هست میبینی فقط خودتی و خودت

 

دوست داری اما همدرد نداری.....

خانواده داری حمایت نداری ........

عشق داریتکیه گاه نداری.......

مثل همیشه همه چی داری و هیچی نداری

نوشته شده در شنبه 09 اردیبهشت 1391ساعت 22:17 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران