کلبه ی عاشقان

همه چیز

 

یادته یه روز بهم گفتی هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ...

گفتم: اگر بارون نیومد چی؟

گفتی: اگر چشمای تو بباره آسمونم گریه اش می گیره

گفتم: یه خواهش! وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار

گفتی: به چشم...........

حالا من دارم گریه می کنم و آسمون نمی باره

تو هم اون دور دورا ایستادی به من میخندی...!

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 20 بهمن 1390ساعت 12:49 توسط lovetolove2| ارسال نظر(7)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران