کلبه ی عاشقان

همه چیز

 

می نویسم از دلم از دردهای کهنه ام

غوطه ور چون خسی در گردباد سرنوشت

زندگی می کشد مرا تا ناکجای غم

من خسته ام ولی خوش بحال سرنوشت

نه پای رفتنم بود

نه جای ماندنم ولی

می برد مرا کاروان سرنوشت

در گیر و دارزندگی

شعر من رقم نخورد  لابلای دفترت

من مانده ام چرا هنوز دم میزنی ز سرنوشت

بار هاگفته ای صد بار شنیده ام

ننویس گناه خود بر پای سرنوشت

رفته ای ولی دل می خواهدت هنوز

ای بهترین غزل ای شعر سرنوشت...


نوشته شده در جمعه 05 اسفند 1390ساعت 17:42 توسط lovetolove2| ارسال نظر(12)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران