کلبه ی عاشقان

همه چیز

دست تو سخاوت سپیدار!

چشمان تو وعده گاه دیدار!

ای بغض نهفته در ترانه!

چشمان مرا به گریه بسپار!

با هق هق گریه ام خودیباش،

تا حادثه ی خدانگهدار!

با زمزمه ام بخوان تو ای یار!

آنسوی سفر مرا به یادآر!

با یادت،در باران،من در کوچه ها گریه کردم!

از آغاز،تا پایان،تلخ و بی صدا گریه کردم!

بیا!بیا!ای بهترین فصل ترانه!

ببر مرا تا فتح شعر عاشقانه!

تو بردی آواز مرا تا اوج فریاد!

رفتی در این آینه من رفتم از یاد!

ببین،ببین،ای بهترین!

در این غروب واپسین،تنهاترینم!

سفر نکن از شهر من!

بمان که در عاشق شدن،

رسواترینم!!!!!


نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390ساعت 17:14 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)


آخرين مطالب
» خداحافظ...
» درد...
» گذشته...
» نفست...
» عکس
» میان ماندن و نماندن...
» وقتي از چشم تو افتادي...
» بازگشتن...
» گاه...
» خلوت...
قالب برای بلاگ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید