کلبه ی عاشقان

همه چیز

شير يه روز تصميم گرفت با نامزدش ازدواج كنه

در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم

.

.
 

موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد وايساد و با صداي رسا و لرزان!! گفت " داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"

يكي از شير هاي ميهمان غريد كه" موش فسقلي تو چطور به يه شير مي گي داداش؟"

.

.
 

موش با احتياط و به آرامي گفت " با اجازه تو داداش عزيز منم قبل از ازدواج شير بودم!!"


نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390ساعت 23:41 توسط lovetolove2| ارسال نظر(12)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران