همه چیز
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1390ساعت
01:44 توسط lovetolove2|
ارسال نظر(0)
آخرين مطالب
| قالب برای بلاگ |