کلبه ی عاشقان

همه چیز

 

به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات

زندگیم را در گور سرد

خاطراتم دفن کنم. امشب میخواهم از دلی بگویم

که دیگرهیچ نقطه ای

برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی هیچ نگاهی

تارهایش را به لرزه در

نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه

پوش شده تمام هستی

امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با

من سر میدهند

امشب دیگر هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر

حتی امشب رمق

بیداری هم از دست رفته است و من درخت

خاطراتت را از بیخ و بن ریشه

کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت

را آنچنان بیرون

خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر

خواهم شد.هر وقت

خواستی با دسته گلی از نفرت بر گور سرد

عشقی که داشتی بیا و

نفرین وار ناسزایش بگو.


نوشته شده در سه‌شنبه 22 فروردین 1391ساعت 00:17 توسط lovetolove2| ارسال نظر(19)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران