همه چیز
چشمانم...غرق در اشک... سکوت را به مهمانی فرا خواندم... سرزنشم کرد! من ... و باز من ... اشک ریختم ... به میمنتِ غم! دلم دریاست... اما گاهی تلاطمی کافیست... تا آواره ترین باشم! و به تو می سایم... می درخشم و فرو می ریزم!! من توالی- نفس ِ تو ام!! می خواهم در تو بیاسایم... رها از من... برای من !!

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390ساعت
22:18 توسط lovetolove2|
ارسال نظر(6)
آخرين مطالب
| قالب برای بلاگ |